عن مولانا الکاظم علیه السلام : إن لقمان قال لابنه : یا بُنی :اِنّ الدنیا بحرٌ عمیق قد غرق فیها عالم کثیر فلتکن سفینتک فیها تقوی الله و حَشوها الایمان و شِراعها التوکل و قَیَّمُها العقل و دلیلها العلم و سکانها الصبر (الکافی-جلد۱-ص ۱۶)

 (( همانا دنیا دریایی ژرف است در این دریای عمیق مردمان بسیاری هلاک شده اند اگر میخواهی غرق نشوی باید کشتی تو تقوا و اندرون کشتی ایمان و بادبان کشتی تو توکل و ناخدای آن عقل ، و راهنمای آن علم و لنگرش صبر باشد)) .

         حجاب و عفاف؛ مسئله چیست؟!

بیست ویکم تیرماه در تقویم کشور ما روز «عفاف و حجاب» نامیده می شود؛ موضوعی که در ضرورت عرفی، سودمندیهای اخلاقی، وجوب شرعی و لزوم قانونیِ آن تردیدی نیست.

با این حال هر از چند گاهی به مناسبتی مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد. واقعاً مسئله چیست؟!

حجاب و عفاف از واژه های پر بسامد در فرهنگ دینی و ملی ما است. بدون شک وجوب حجاب از احکام شناخته شده شرعی و عفاف از پسندیده ترین سجایای اخلاقی است. اما مفهوم این دو واژه چیست؟ چه رابطه ای دارند؟ فلسفه و مبنای لزوم آنها کدام است؟ پیشینه تاریخی و وظیفه حاکمیت در قبال آن چیست؟

 

معنای حجاب و عفاف

حجاب واژه ای است عربی که در بستر اصلی خود کمتر به معنای پوشش زنان به کار رفته است. نتیجه تحقیق استاد مطهری در کتاب «مسئله حجاب» پیرامون معنایِ این واژه این است که کلمه‏ حجاب در دو معنا استعمال می شود؛ هم به معنی پوشیدن و هم به معنی پرده و البته اکثراً در همین معنای دوم به کار می رود. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‏دهد که‏ پرده، وسیله پوشش است. شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششی‏ حجاب نیست، آن پوششیحجاب نامیده می‏شود که از طریق پشت پرده واقع‏ شدن صورت گیرد.

عفاف نیز واژه ای عربی است که از فرهنگ اسلامی وارد زبان فارسی شده است. عفاف را به خود نگهداری و باز داشتن نفس از محرمات و خواهش های شهوانی، ترجمه کرده اند. ابن منظور در لسان العرب می گوید: «عفّت، خود نگهداری از غیر حلال، کار های حرام و طمع های پست است، عفت پیشگی یعنی خود نگهداری.» راغب در مفردات می گوید: «عفّت حالت نفسانی است که مانع تسلّط شهوت بر انسان می گردد و انسان عفیف کسی است که با تمرین و تلاش مستمر و پیروزی بر شهوت، به این حالت دست یافته باشد.» در قاموس قرآن آمده است: «عفّت به معنای مناعت است و در شرح آن گفته اند: حالت نفسانی است که از غلبه شهوت باز دارد. پس باید عفیف به معنای خود نگهدار و با مناعت باشد.»

 

رابطه حجاب و عفاف

از مقایسه دو واژه‌ی «حجاب» و «عفاف» معلوم می شود که هر دو در اصل معنای منع و جدایی مشترک‎اند. با این تفاوت که منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و برخاسته از درون است؛ البته با توجه به تأثیر متقابل ظاهر و باطن بر یکدیگر، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و حیای باطنی ارتباط وجوددارد؛ به این مفهوم که هر چه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، در تقویت و پرورش عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد، حجاب و پوشش ظاهری هم بیشتر و بهتر خواهد بود. از مجموع تعالیم دینی و اخلاقی چنین فهمیده می شود که مبنای حجاب (پوشش) ظاهری همان عفت و حیای درونی است و به همین دلیل ریشه و اساس آن است.

اسلام زن را انسانی کامل و دارای همه حقوق و مسوولیت های بشری می داند که می تواند با حفظ و پرورش گوهر وجود خود به بالاترین موقعیت های معنوی پرواز کند .زن در این جایگاه کوثر، یعنی سرچشمه همه خوبی ها و برکات دنیا و آخرت است و پیامبر خدا هم بر دست او بوسه می زند. برای همین است که زن گوهری است که باید قدر دانسته شود و به ابزاری برای هوسرانی و خدمتکاری برای مردان تبدیل نشود. حجاب برای این است.

ادامه نوشته

 حدیث عنوان بصری

بهتر از این متن ندیدم که در شام شهادت رئیس مکتبمان تقدیم کنم...

اين‌ روايت‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السّلام‌ منقول‌ است‌، و مجلسي‌ در كتاب‌ «بحار الانوار» ذكر نموده‌ است‌؛ و چون‌ دستورالعمل‌ جامعي‌ است‌ كه‌ از ناحية‌ آن‌ إمام‌ هُمام‌ نقل‌ شده‌ است‌، ما در اينجا عين‌ الفاظ‌ و عبارات‌ روايت‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ ترجمه‌اش‌ را بدون‌ اندك‌ تصرّف‌ ذكر مي‌نمائيم‌ تا محبّين‌ و عاشقين‌ سلوك‌ إلي‌ الله‌ از آن‌ متمتّع‌ گردند:

 أَقُولُ: وَجَدْتُ بِخَطِّ شَيْخِنَا الْبَهَآئِيِّ قَدَّسَ اللَهُ رُوحَهُ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

 قَالَ الشَّيْخُ شَمْسُ الدِّينِ مُحَمَّدُ بْنُ مَكِّيٍّ: نَقَلْتُ مِنْ خَطِّ الشَّيْخِ أَحْمَدَ الْفَرَاهَانِيِّ رَحِمَهُ اللَهُ، عَنْ عُِنْوَانِ الْبَصْرِيِّ؛ وَ كَانَ شَيْخًا كَبِيرًا قَدْ أَتَي  عَلَيْهِ أَرْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَةً.

 قَالَ: كُنْتُ أَخْتَلِفُ إلَي‌ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ سِنِينَ. فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ الْمَدِينَةَ اخْتَلَفْتُ إلَيْهِ، وَ أَحْبَبْتُ أَنْ ءَاخُذَ عَنْهُ كَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِكٍ.

 «  ـ ميگويم‌: من‌ به‌ خطّ شيخ‌ ما: بهاء الدّين‌ عامِلي‌ قَدَّس‌ الله‌ روحَه‌ چيزي‌ را بدين‌ عبارت‌ يافتم‌:

 شيخ‌ شمس‌ الدّين‌ محمّد بن‌ مكّيّ (شهيد اوّل‌) گفت‌: من‌ نقل‌ ميكنم‌ از خطّ شيخ‌ احمد فراهاني‌ رحمه‌ الله‌ از عُنوان‌ بصري‌؛ و وي‌ پيرمردي‌ فرتوت‌ بود كه‌ از عمرش‌ نود و چهار سال‌ سپري‌ مي‌گشت‌.

 او گفت‌: حال‌ من‌ اينطور بود كه‌ به‌ نزد مالك‌ بن‌ أنس‌ رفت‌ و آمد داشتم‌. چون‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السّلام‌ به‌ مدينه‌ آمد، من‌ به‌ نزد او رفت‌ و آمد كردم‌، و دوست‌ داشتم‌ همانطوريكه‌ از مالك‌ تحصيل‌ علم‌ كرده‌ام‌، از او نيز تحصيل‌ علم‌ نمايم‌.»

 فَقَالَ لِي‌ يَوْمًا: إنِّي‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِكَ لِي‌ أَوْرَادٌ فِي‌ كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَيْلِ وَ النَّهَارِ، فَلاَ تَشْغَلْنِي‌ عَنْ وِرْدِي‌! وَ خُذْ عَنْ مَالِكٍ وَ اخْتَلِفْ إلَيْهِ كَمَا كُنْتَ تَخْتَلِفُ إلَيْهِ.

 «پس‌ روزي‌ آنحضرت‌ به‌ من‌ گفت‌: من‌ مردي‌ هستم‌ مورد طلب‌ دستگاه‌ حكومتي‌ (آزاد نيستم‌ و وقتم‌ در اختيار خودم‌ نيست‌، و جاسوسان‌ و مفتّشان‌ مرا مورد نظر و تحت‌ مراقبه‌ دارند.) و علاوه‌ بر اين‌، من‌ در هر ساعت‌ از ساعات‌ شبانه‌ روز، أوراد و اذكاري‌ دارم‌ كه‌ بدانها مشغولم‌. تو مرا از وِردم‌ و ذِكرم‌ باز مدار! و علومت‌ را كه‌ ميخواهي‌، از مالك‌ بگير و در نزد او رفت‌ و آمد داشته‌ باش‌، همچنانكه‌ سابقاً حالت‌ اينطور بود كه‌ به‌ سوي‌ وي‌ رفت‌ و آمد داشتي‌.»

 فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِكَ، وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ، وَ قُلْتُ فِي‌ نَفْسِي‌: لَوْ تَفَرَّسَ فِيَّ خَيْرًا لَمَا زَجَرَنِي‌ عَنِ الاِخْتِلاَفِ إلَيْهِ وَ الاْخْذِ عَنْهُ.

 فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ، ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إلَي‌ الرَّوْضَةِ وَ صَلَّيْتُ فِيهَا رَكْعَتَيْنِ وَ قُلْتُ: أَسْأَلُكَ يَا اللَهُ يَا اللَهُ! أَنْ تَعْطِفَ عَلَيَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ، وَ تَرْزُقَنِي‌ مِنْ عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِي‌ بِهِ إلَي‌ صِرَاطِكَ الْمُسْتَقِيمِ!

 «پس‌ من‌ از اين‌ جريان‌ غمگين‌ گشتم‌ و از نزد وي‌ بيرون‌ شدم‌، و با خود گفتم‌: اگر حضرت‌ در من‌ مقدار خيري‌ جزئي‌ را هم‌ تفرّس‌ مي‌نمود، هر آينه‌ مرا از رفت‌ و آمد به‌ سوي‌ خودش‌، و تحصيل‌ علم‌ از محضرش‌ منع‌ و طرد نمي‌كرد.

 پس‌ داخل‌ مسجد رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و ا´له‌ شدم‌ و بر آنحضرت‌ سلام‌ كردم‌. سپس‌ فرداي‌ آن‌ روز به‌ سوي‌ روضه‌ برگشتم‌ و در آنجا دو ركعت‌ نماز گزاردم‌ و عرض‌ كردم‌: اي‌ خدا! اي‌ خدا! من‌ از تو ميخواهم‌ تا قلب‌ جعفر را به‌ من‌ متمايل‌ فرمائي‌، و از علمش‌ به‌ مقداري‌ روزي‌ من‌ نمائي‌ تا بتوانم‌ بدان‌، به‌ سوي‌ راه‌ مستقيم‌ و استوارت‌ راه‌ يابم‌!»

 وَ رَجَعْتُ إلَي‌ دَارِي‌ مُغْتَمًّا وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إلَي‌ مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ لِمَا أُشْرِبَ قَلْبِي‌ مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ.

 فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِي‌ إلاَّ إلَي‌ الصَّلَوةِ الْمَكْتُوبَةِ، حَتَّي‌ عِيلَ صَبْرِي‌.

 فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِي‌ تَنَعَّلْتُ وَتَرَدَّيْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَرًا، وَ كَانَ بَعْدَ مَا صَلَّيْتُ الْعَصْرَ.

 «و با حال‌ اندوه‌ و غصّه‌ به‌ خانه‌ام‌ باز گشتم‌؛ و بجهت‌ آنكه‌ دلم‌ از محبّت‌ جعفر اشراب‌ گرديده‌ بود، ديگر نزد مالك‌ بن‌ أنس‌ نرفتم‌. بنابراين‌ از منزلم‌ خارج‌ نشدم‌ مگر براي‌ نماز واجب‌ (كه‌ بايد در مسجد با امام‌ جماعت‌ بجاي‌ آورم‌) تا به‌ جائيكه‌ صبرم‌ تمام‌ شد.

 در اينحال‌ كه‌ سينه‌ام‌ گرفته‌ بود و حوصله‌ام‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ بود نعلَين‌ خود را پوشيدم‌ و رداي‌ خود را بر دوش‌ افكندم‌ و قصد زيارت‌ و ديدار جعفر را كردم‌؛ و اين‌ هنگامي‌ بود كه‌ نماز عصر را بجا آورده‌ بودم‌.»

 فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ اسْتَأْذَنْتُ عَلَيْهِ، فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ: مَاحَاجَتُكَ؟!

 فَقُلْتُ: السَّلاَمُ عَلَي‌ الشَّرِيفِ.

 فَقَالَ: هُوَ قَآئِمٌ فِي‌ مُصَلاَّهُ. فَجَلَسْتُ بِحِذَآءِ بَابِهِ. فَمَا لَبِثْتُ إلاَّ يَسِيرًا إذْ خَرَجَ خَادِمٌ فَقَالَ: ادْخُلْ عَلَي‌ بَرَكَةِ اللَهِ. فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ. فَرَدَّ السَّلاَمَ وَ قَالَ: اجْلِسْ! غَفَرَ اللَهُ لَكَ!

 «پس‌ چون‌ به‌ درِ خانة‌ حضرت‌ رسيدم‌، اذن‌ دخول‌ خواستم‌ براي‌ زيارت‌ و ديدار حضرت‌. در اينحال‌ خادمي‌ از حضرت‌ بيرون‌ آمد و گفت‌: چه‌ حاجت‌ داري‌؟!

 گفتم‌: سلام‌ كنم‌ بر شريف‌.

 خادم‌ گفت‌: او در محلّ نماز خويش‌ به‌ نماز ايستاده‌ است‌. پس‌ من‌ مقابل‌ درِ منزل‌ حضرت‌ نشستم‌. در اينحال‌ فقط‌ به‌ مقدار مختصري‌ درنگ‌ نمودم‌ كه‌ خادمي‌ آمد و گفت‌: به‌ درون‌ بيا تو بر بركت‌ خداوندي‌ (كه‌ به‌ تو عنايت‌ كند). من‌ داخل‌ شدم‌ و بر حضرت‌ سلام‌ نمودم‌. حضرت‌ سلام‌ مرا پاسخ‌ گفتند و فرمودند: بنشين‌! خداوندت‌ بيامرزد!»

 فَجَلَسْتُ، فَأَطْرَقَ مَلِيًّا، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ، وَ قَالَ: أَبُو مَنْ؟!

 قُلْتُ: أَبُو عَبْدِاللَهِ!

 قَالَ: ثَبَّتَ اللَهُ كُنْيَتَكَ وَ وَفَّقَكَ يَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! مَا مَسْأَلَتُكَ؟!

 فَقُلْتُ فِي‌ نَفْسِي‌: لَوْ لَمْ يَكُنْ لِي‌ مِنْ زِيَارَتِهِ وَ التَّسْلِيمِ غَيْرُ هَذَا الدُّعَآءِ لَكَانَ كَثِيرًا.

 «پس‌ من‌ نشستم‌، و حضرت‌ قدري‌ به‌ حال‌ تفكّر سر به‌ زير انداختند و سپس‌ سر خود را بلند نمودند و گفتند: كنيه‌ات‌ چيست‌؟!

 گفتم‌: أبوعبدالله‌ (پدر بندة‌ خدا)!

 حضرت‌ گفتند: خداوند كنيه‌ات‌ را ثابت‌ گرداند و تو را موفّق‌ بدارد اي‌ أبوعبدالله‌! حاجتت‌ چيست‌؟!

 من‌ در اين‌ لحظه‌ با خود گفتم‌: اگر براي‌ من‌ از اين‌ ديدار و سلامي‌ كه‌ بر حضرت‌ كردم‌ غير از همين‌ دعاي‌ حضرت‌ هيچ‌ چيز دگري‌ نباشد، هرآينه‌ بسيار است‌.»

 ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ: مَا مَسْأَلَتُكَ؟!

 فَقُلْتُ: سَأَلْتُ اللَهَ أَنْ يَعْطِفَ قَلْبَكَ عَلَيَّ، وَ يَرْزُقَنِي‌ مِنْ عِلْمِكَ. وَ أَرْجُو أَنَّ اللَهَ تَعَالَي‌ أَجَابَنِي‌ فِي‌ الشَّرِيفِ مَا سَأَلْتُهُ.

 فَقَالَ: يَا أَبَا عَبْدِاللَهِ! لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ؛ إنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي‌ قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي‌ أَنْ يَهْدِيَهُ. فَإنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلاً فِي‌ نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ، وَ اسْتَفْهِمِ اللَهَ يُفْهِمْكَ!

 «سپس‌ حضرت‌ سر خود را بلند نمود و گفت‌: چه‌ ميخواهي‌؟!

 عرض‌ كردم‌: از خداوند مسألت‌ نمودم‌ تا دلت‌ را بر من‌ منعطف‌ فرمايد، و از علمت‌ به‌ من‌ روزي‌ كند. و از خداوند اميد دارم‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ دربارة‌ حضرت‌ شريف‌ تو درخواست‌ نموده‌ام‌ به‌ من‌ عنايت‌ نمايد.

 حضرت‌ فرمود: اي‌ أبا عبدالله‌! علم‌ به‌ آموختن‌ نيست‌. علم‌ فقط‌ نوري‌ است‌ كه‌ در دل‌ كسي‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ ارادة‌ هدايت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ ميشود. پس‌ اگر علم‌ ميخواهي‌، بايد در اوّلين‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقيقت‌ عبوديّت‌ را بطلبي‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشي‌؛ و از خداوند بپرسي‌ و استفهام‌ نمائي‌ تا خدايت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند.»

 

ادامه نوشته

ازمایشگاهی به اسم دنیا

این قسمتی از وصیت نامه شهیده مریم فرهانیان امدادگر جنگه٬ که امروز ۱۳ مرداد مصادف با روز شهادت و پرواز این پرندست.توی برنامه افطاری چشمم به این جملات افتاد٬خیلی بلند بود وخیلی عمیق!اما این فرازش بیشتر از بقیه منو گرفت:

"اين دنيا آزمايشگاهي است كه خداوند بندگان خود را در آن، مورد آزمايش قرار مي دهد. اين ما هستيم كه بايد سعي كنيم و از اين امتحان كه بالاترين امتحان هاست سربلند بيرون بياييم و در قيامت پيش خدا سرافكنده نباشيم. "

فرصتی الهی

۵سال پیش در چنین روزی٬حزب الله طی نبردی ۳۳ روزه بینی اسرائیل رو به خاک مالید!اکثر کارشناسان نطامی معتقدند که بیشتر از اینکه حزب الله به پیروزی دست پیدا کرده باشد این اسرائیل بود که شکست مفتضحانه ای خورد.شاید این اولین بار بود که حزب الله بطور مستقل مثل فرزندی رشید بدون هرگونه کمکی فقط با توکل به خدا ونیروهای خودی دست به این پیروزی زد.

هیچ وقت صحبتهای سید در رابطه با موثرترین عامل پیروزی در جنگ بود روفراموش نمیکنم٬همون پیام نوید بخش پیروزی وپیشبینی عاقبت جنگ که در بدترین اوضاع همچون داروی تقویتی والتیام بخش حزب الله بود وپرده از نیات پلید دشمن برداشت اونجا بود که دیگه تانکهای مرکاوا(«مرکاوا» کلمه عبري و برگرفته از کلمه عربي «مرکب» است. زيرا تمامي قابليت هاي مناسب يک تانک پيشرفته ، در مرکاوا وجود دارد)
کاری ازپیش نمیبردندو پیمانکار جنگ یعنی اسرائیل اعتراف به شکست کرده و فرمان کارفرمای جنگ یعنی امریکا را نیمه کاره رها کرده وعقب نشینی کرد.

 این تآثیر فقط از نیروی ولایی برمی اید٬نیرویی که فقدانش را مجاهدان منصف در اوضاع بحرانی کشورهای منطقه باتمام وجود احساس میکنند ودر واقع به درد اصلی انها تبدیل شده. این درد وخلآ٬بهترین فرصت خدادادیست برای معرفی ولایت.این خواست ووعده خداست که شرایط رابه نحوی میچیند تا جهانی را برای این مفهوم عظیم اماده کند.مفهومی که هم در فقه شیعه وهم در کلام واندیشه سلامی داریم وفقط وقت ان است که به زبانهای دیگر به جهان عرضه شود٬ان هم نه فقط بصورت نظری بلکه بطور عملی ومحسوس.درزمانیکه خود سنیها (شیخ تاج الدین الهلالی از اخوان استرالیا:میگوید این ولایت فقیه شما همان اولی الآمر ماست که به ان معتقدیم)خلآ ان را حس میکنند٬شاید راهکار بهتر این باشد که به جای انجام دادن هر کاری به اسم شیعه واسم ایران در منطقه از نام رهبری اسلامی وجا انداختن ان بپردازیم.

بادقت در اوضاع داخلی که خصوصا این ماهها ی اخیر برما گذشت میبنیم که این خواست خدا جاری وساریست٬ازکنار اتفاقات فقط با یک فرمان رهبر انقلاب عبور کردیم واب از اب تکان نخورد.درجه محبوبیت رییس جمهور٬نماد دموکراسی که درغرب با بالا وپایین رفتنش همه محاسبه های حکومت بهم میریزد٬ از درجه ۹ به ۱! امد اما هیچ اتفاقی نیفتاد وبرمحبوبیت مردم نسبت به نظام ومسوولینشان تآثیری نداشت.

این همان مفهوم قرانیست که جهان باید کم کم خود را برای پذیرش ان اماده کند.هم با مفهوم ولایت وهم با شخص ولی که سانسورترین شخصیت جهان از زمان ریاست جمهوریشان !هستند وغرب همیشه از روبرویی با این چهره و این لحن واین کلام واین تفکر هراس داشته است...

اگربصیربود،مسلم شهیدنمیشد.

چندوقتی بود که درحال جمع کردن اطلاعاتی بودم٬دررابطه باشخصیت مسلم ابن عقیل واینکه چرا ایشان نتوانست فضای کوفه را برای استقبال ازحسین بن علی(ع)اماده کند.میخواستم بعدازمدتهاکه مطلب روی این صفحه میذارم بمناسبت شهادت مسلم وعرفه امام حسین باشه٬جالب این بود که همزمان با این حال وهوا٬سریال مختارنامه پخش شد وکمک کرد که خیلی دنبال منبع نگردم٬این سریال خیلی خوب به شخصیتها اشاره کرده وفضای کوفه رو نشون داده٬اما حدوددوهفته پیش وقتی یکی از سخنرانیهای مقام معظم رهبری رو خونم٬تاثیری خیلی بیشتراز قسمتهایی از این سریال که دیده بودم٬روی من گذاشت.باینکه فرازهایی ازاین صحبت روقبلا خونده بودم٬اما این بار برام ملموس تربود.شایداین تاثیر٬بخاطر درک کامل وجامع اقا ازشرایط ان زمان ومقایسه با شخصیتهای زمان حال وپیش بینی شرایط اینده توسط ایشان بود.درهرصورت اقا سالهاپیش(سخنرانی مربوط به خرداد ۷۵یکسال قبل از روی کارامدن ۲خردادیهابود!)فریاد" فانماالبصیر..."سردادندوماشاید یکسال است که ازبصیرت سخن میگوییم.تنبلی نکن وادامه مطلبو بخون.یاعلی

رحم الله امرا تفکر فعتبر٬واعتبر فابصر.

خطبه ۱۰۳نهج البلاغه

ادامه نوشته

امام روح الله،خود را در امتداد غدیر معرفی کرد.

"الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولینا امیرالمؤمنین والآئمة المعصومین(علیهم السلام)"

امروز،روز فکر کردنه.فکر کردن به جریان جوشان یه چشمه!چشمه ای که قرنهاست داره سیراب میکنه.چشمه غدیر،چشمه ای که درسقیفه نخشکید ودر کربلا،عمر زمین رو تضمین کرد.غدیر یعنی قدرت،یعنی سیاست،یعنی حضور درجامعه،غدیر یعنی حکومت اسلامی...

شاید اگر ۴۰ سال یش درمورد غدیر صحبت میکردیم،جوردیگه ای ازغدیر میگفتیم.اما،امامی داشتیم به اسم روح الله(فاتحه یادت نره!)که مهوم غدیر رو به ما فهماند.امام روح الله،خود رو در امتداد غدیر معرفی کرد.

باخوندن سوره مائده ،ایه"الیوم اکملت دینکم..."وایات بعد،احساس پیامبر ونگرانی ایشان روبهتر می فهمیم.تاجاییکه امین وحی بعد ازنزول این ایات از پیامبر میخواد که ترسی ازبیان این مطلب نداشته باشند.پس ترس ونگرانی ازجاانداختن مفهوم ولایت سابقه دیرینه داره.تاسال ۵۷،این نگرانی ازبیان کامل مفهوم عظیم ولایت بود.تا اونجاکه سال ۵۸ هم،به طور کامل درقانون اساسی بیان نشو وبعد ازبازنگری درسال ۶۷ بود که" ولایت مطلق فقیه"وارد قانون اساسی جمهوری اسلامی شد.این جملات امام بود که به جمهوری اسلامی روح دادوزندگی رو بااسمان پیوند زد،که فرمود:"این توهم که اختیارات رسول اکرم بیشتر ازعلی(ع)واختیارات علی(ع)بیشترازولایت فقیه است باطل است.البته که فضایل رسول الله(ص) بیشتر ازامام علی وفضایل امام علی بیشتر ازولایت فقیه است،اما فضایل بیشتر،اختیارات راافزایش نمیدهد."

شاید همان زمان بودکه اقا درنمازجمعه،مطلبی درباب ولایت فقیه گفتندکه امام بانامه به ایشان فرصت یافتند که معنای حقیقی ومطلق ولایت را بیان کنند.جریانشو میدنید،لازم به گفتن نیست،فقط اینکهبعداین نامه ونامه اقا به ایشان،امام مجددا نامه ای با اقا داشتند که در ان فرمودند:"اقای سید علی مثل خورشیدی دراسمان جمهوری اسلامی میدرخشد.".معنای این جمله،الان که فتنه ۸۸پشت سر گذاشتیم،بهتر میفهمیم.اینه معنای ولایت،معنای غدیر...

باامید درخشدگی همیشگی خورشید ولایت وفوران چشمه غدیر


یک نکته دیگه!تاحالا فکرکردید که چرا اقا درصحبتهای اخیرشون ازفتنه ۸۸میگن.نکنه خواص عمدا ّ وعوام سهوّا،فتنه ۸۸ رو فراموش کردن!باید حواسمون به اتیش زیر خاکستر باشه.یاعلی مدد

بوی ظهورازشعله های اتش...

بعدازماجرای اهانت به قران کریم٬همه ناراحت بودیم وعصبانی.اماشایدکمترکسی به این فکرمیکرد که این موضوع میتونه یکی ازنشونه های ظهور باشه.(مثل این اهانتو٬مغولا!!کردن.امانتیجش چیزی نبود جز شیعه شدن تعداد زیادی ازخودشون)

اقا روزبعد ازاین ماجرا با روحانیت محترم خبرگان جلسه داشتند٬بادیدن چهره اقا٬یه حسی میگفت اقا باتمام عصبانیتی که ازعاملان این مسئله داشتند٬روز انتقام اونا رو نزدیک میدیدند٬خیلی نزدیک.یه جورایی داره مسئولیتمون سنگینترمیشه!

یه بنده خدایی میگفت:سال اول دانشگاه وقتی استاداز موضوع ازدواج صحبت میکنه٬همه میخندن ونسبت به این مسئله بی خیالن.اماسال اخر وقتی میگن اقا یاخانم شما امادگی ازدواج داری؟طرف سریع روی موضوع فکرمیکنه وسوالاتی که براش مهمه مرورمیکنه ودنبال خیلی از امادگیها ونیازهای زندگی میره.چون دیگه میدونه٬وقتشه!

فکرمیکنم کم کم داره وقتش میرسه!مگه نه!


راستی هفته دفاع مقدس برتمامی رزمندگان جبهه سخت قدیم وجبهه نرم جدید٬تبریک میگم.دفاعتان مقدس باد.وینصرک الله نصرا عزیزا...

 بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُون آل عمران – آیه 64

مصدر جمیع الادیان الالهیه هو دین الحنیف واخذوا کلهم المعرفة من تعاليمه المضيئة. العمل المسيئ واللاإنساني فی حرق القرآن الکریم والإهانة شأنه الشریف الذی یعتبر بخلاصة مبادئ القيمة لهداية البشراتجاه السعادة والخير أدی الی ألم فی قلوب جمیع المومنین بالله فی انحاء العالم وعارعلی وجه داﻋﻴﺔ ﺤﻘوق اﻹﻨﺴﺎن والقیم المقبولة لكل الابناء البشر.
ماسبب اکثر من الأسف هو قیام داعی الی رسالة المسيح ، نبي السلام وناطق باسم المسیحیة بهذا العمل المسیی ء. وهل نتوقع من المسیحیة غير السلام والرحمة والعطوفة والصدق والاحتر ام بآخرالادیان الالهیة كدین الاسلام ونبینا محمد المصطفی (ص) ودین المسیح غني بالرأفة والرحمةو قديسة مريم سيدة الحنان والحب من سلالة المطهرين العالم . وليس من البعيد ان نري جميع الاديان السماوية من نفس الواحدة وهي الايمان بخالق السماوات والارض وعباىته ووصول الي جنة رضائه .وهل هذا الاسائةالفضيحة غيرمن الانتهاك حرمة الله التعالي وحرمة جميع انبيائه وادیانه وکتبه وجاء فی کل هذه الادیان ،الاحترام بالآخرین ،آرائهم وشعوبهم ومعتقداتهم اذن الاحترام وعدم الانتهاک حرمات الادیان هو من واجب جمیع احرارالعالم .
ولذلك يدالصهاينة وعميلاتهم في هذه الجریمة باين وتاريخ هذه العصبة مليئة بجميع الانتهاكات والاختراقات لحقوق الآخرین والجرایم البشریة .
نحن بعدالادانة هذه الاسائة الفضيحة بشأن القرآن الکریم وهذا العمل المعيب والمخزي، الذی علامة لضعف الايمان وعدم الادراك لتعاليم الحنيف و عمل من قبل المؤامرین والخائنین للبشریة ، نطالب بحیلولة دون مثل هذه الاعمال وندعوجمیع مسلمی العالم بحملة الاىانه والاستهجان ضدها مع اخذبعین الاعتبار عدم القیام باعمال مشين وخاطىء دون شأن المسلمین .ونتوقع من احرارالعالم اعلان معارضتهم ضد هذاالعمل القبیح ومشارکتهم فی جمیع المظاهرات والحملات فی مختلف انحاء العالم .

بسم الله الرحمن الرحیم
ادیان الهی همه از دین حنیف ابراهیمسرچشمه گرفته اند . قدام غیر انسانی و نفرت انگیز به آتش کشیدن قرآن کریم و توهین گستاخانه به ساحت منور این کتاب آسمانی که به حق چکیده همه تعالیم الهی و اصول انسانی است ، قلب همه خدا پرستان عالم را به درد آورد و مایه شرمساری مدعیان حقوق بشر و ارزشهای جهانی گردید . تأسف انگیز تر آنکه این اهانت نا بخشودنی به نام پیروی از مرتکب پیامبر صلح و مهربانی و عطوفت حضرت مسیح علیه السلام انجام می شود . از پیروان پیامبری که جز به بزرگی ، پاکی ، مهربانی و صداقت و احترام به ادیان آسمانی ،از او یاد نمی شود . آیا م یتوان پذیرفت که منادی بربریت و اهانت به مقدسات آخرین دیانت ابراهیمی باشند ؟ مگر نه این است که ادیان الهی همه از یک مبدأ جان گرفته اند ؟ و آن ذات مقدس خداوند تبارک و تعالی است ؟ آیا بر این اهانت بزرگ و نابخشودنی جز تعرض به ذات پاک و بلند مرتبه الهی و ساحت پاک پیامبران میتوان نام دیگری نهاد ؟ تعالیم آسمانی و آیین خداپرستان عالم، پرهیز از اهانت به ساحت مقدسات هر دین و ملتی را ایجاب میکند ، ما دستهای صهیونیسم بین المللی را در این اهانت رسوا به خوبی مشاهده میکنیم . چنین استعماری آکنده از جنایت و تعرض به مقدسات و تجاوز به حقوق انسانهاست .
ما ضمن محکوم کردن این اهانت آشکار و نفرت انگیز از همه خدا جویان انتظار داریم ضمن اعلام انزجار از این اقدام که ناشی از دیسه شیاطین و خائنان به بشریت است ، همه تلاش خود را برای جلوگیری از ادامه این گونه حرکات بکار گیرند . ما از مسلمانان سراسر جهان انتظار داریم ضمن ابراز اعتراض و اعلام غیرت دینی ، از دست زدن به اعمال و گفتار خارج از شأن مسلمانی راستین و پیرو قرآن کریم پرهیز نمایند .
ما از آزادیخواهان جهان نیز انتظار داریم ، با اعلام اعتراض و شرکت در تجمعات مختلف در همه شهرهای جهان این اقدام غیر بشری را محکوم نمایند و گامی در راه صلح و دوستی پیروان ادیان آسمانی بردارند . ما از سران دولت امریکا می خواهیم مرتکبان این جنایت را مجازات کنند تا کسی جرات تکرار این جنایت اهانت آمیز و برهم زننده صلح و آرامش و دوستی را نداشته باشد . .

In the name of God
O People of the Book, let's begin to say that we are identical till we worship God not taking him into partnership and anyone of us won't worship any other divinities except the One and Unique God.
Surah Al-E-Imran, verse 64
All divine religions are of Abraham descent. The Jewish, Christian and Islamic religions originate from Hanif Abraham's religion which is the source of the human knowledge. Quran is also truly the abstract of all the human principals; that's why impudently insult to Holy Quran, burning it is a real inhuman and disgusting act that hurt the theists all over the world and made ashamed all the Human Rights' pretenders. It is really regrettable when we hear that Messiah's adherents committed this unforgettable act despite the fact that Jesus Christ is the symbol of peace, kindness and tenderness. He is the prophet of greatness, purity, sincerity and affection such as his mother who is one of the empyrean's pure progenies, and his school is the school of humanity and affection. That's because we all expect that his adherents believe in Mohammad's religion. The most important thing is that all divine religions are due to human mind such as a unique ghost which is the ghost of the blessed and supreme Lord. Burning Quran is therefore an unforgettable insult to God and his prophet, even though all men should prevent from affronting to sacred things of any religion, according to religious trainings. It is evident that the National Zionism accompanied with who affronted to Quran, as its inhuman crimes' history shows. So, we want all theists to condemn such disgraceful acts which are enemies' intrigues as well as a sign of polytheism, expecting Muslims to protest against these blasphemies expressing their religious zeal. We also want the libertarians to participate in different manifestations around the world to condemn these profanities

دعا به سبک موسوی*!!!

امروز توفیق شد نمازظهر اقا رو شرکت کنیم.قبل ازنماز جزء بیستم خونده میشد.بارسیدن به سوره قصص ایه ۲۴بابچه ها بحث سر این شد که دعا باید مثل دعای حضرت موسی باشه!(این ایات از موسی میگفت که بعد از فرار از مصر روزهای طولانی رو بدون طعام وشناخت راه طی کرد تا به مدین رسید٬درحالیکه گرسنه بود.اونجا بود که به جای درخواست طعامی اندک ٬دست به دعا برداشت:

رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر... خدایا من به هرچه تو عطا کنی سخت فقیر ونیازمندم.

وخدادعایش رامستجاب کرد:باکمک کردن به دختران شعیب به خانه شعیب راه یافت وبر سر سفره طعام اونشست.وشعیب دخترش رابه همسری او دراورد و۱۰سال ضامن کار اوشدوسرانجام باراهنماییهای شعیب به عنوان استاد راه در برگشت به مصر به قرب الهی دست یافت.


*درضمن منظوراز موسوی همان موسایی است که بعدازپیاده شدن قواعد عربی به این شکل دراومده!!!هیچ ربطی هم به بعضیها نداره.یه موقع کسی جو گیر نشه !!